محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

219

خلد برين ( فارسى )

معطوف گرداند . و به روايتى دست رد بر سينهء ملتمس ايشان نهاده فرمود كه فردا طرح جنگ سلطانى خواهيم انداخت . بر هر تقدير چون روزگار بو العجب نيرنگ در آن باب ، رنگ ديگر ريخته بود در صباح همان روز كه وعدهء جنگ و يكشنبه سيوم ماه مبارك رمضان سال مذكور بود طليعهء سپاه كينه خواه اوزبك از ميان درختان ظاهر غجدوان ظاهر شد و كار از انديشه و تدبير گذشت . بيان اين سخن آن كه چون در بخارا به مسامع عبيد خان و جانى بيك سلطان رسيد كه كار نجم ثانى در ظاهر غجدوان از پيش نمىرود و هر روز لشكريان را به جهت تحصيل آذوقه و عليق چهار - پايان متفرق و پريشان مىبايد شد عزم رزم جزم كرده با لشكرى بيرون از حيز شمار مهياى گيرودار و آمادهء كارزار به طريق ايلغار متوجه غجدوان گشتند ، و بعد از وصول به حدود آن ديار ابو سعيد سلطان و تيمور سلطان كه در حصار بودند به ايشان پيوسته روى به ميدان كارزار آوردند . و نجم ثانى چون حال بر آن منوال ديد به ناچار مهياى قتال و جدال گرديده در برابر لشكر اوزبك صف كشيد و بعد از تعبيهء لشكر و تسويهء صفوف ، قرب دويست بهادر نامدار از برانغار سپاه اوزبك بر جرانغار لشكر امير نجم تاختن آورده به باد حملهء دلاورانه آتش حرب و پيكار را فروزان كردند و بيرام بيك قرامانى كه سردار ميسرهء سپاه نجم ثانى بود با فوجى از لشكريان به دفع ايشان سمند جرأت را گرم جولان ساخته به معركهء ميدان تاخت . در اثناى داروگير از شصت قضا تيرى بر هدف سينهء وى رسيده بر خاك هلاك غلطيد و اين معنى باعث زيادتى جرأت و جسارت اوزبكان گرديده به يك بار بر سپاه نجم ثانى حمله آوردند ، و امراى قزلباش بنا بر عداوتى كه با عجب و غرور امير نجم داشتند بىآن كه ارادهء معارضه نمايند همان زمان رايت هزيمت به صوب خراسان افراشتند . لاجرم بقيهء لشكر امير نجم ثانى طريق فرار پيش گرفته آوارهء ديار سرگردانى گرديدند . و محمد بابر ميرزا با لشكر خاصهء خود متوجه حصار شادمان شد و نجم ثانى در دست اوزبكان گرفتار